تبليغاتX
هذیان های مترسکی

سال هزاروسیصدو...

 فرزندان خورشیدبه روز شد                                         

 من مرده ام غزل بچکـــان از لبت به من

 

من بی خیالی ام که خودت را به من بزن

 

هی بی هـــــوا پریدوشکستم پرنده را

 

یا ناگهــــــان که آمدم وخانه ام لجن

 

آقــا شمــا پرنده فروشی!؟...دلم گرفت

 

یک تکهٌ از هوای خودت میدهی به من؟

 

سال هزاروسیصدو.. اینجا بهشت نیست

 

سال هزاروسیصدو.. این مردهــای زن

 

دیشب پلنگ می چکید از چشمهای ماه

 

دیشب که مــــاه خسته ومردابی وعفن

 

روی تمام آرزوهــــا مرگ می خزید

 

من با خودم نشسته ام بی گور، بی کفن

 

بر ((باد)) بی نشانی من(( بــــاغ)) می وزد

 

برلــــختی همیشه ی من نیست پیرهن

 

خانم!دلم گرفته از این مرد واره هـــا

 

اسم مقــدس مرا با نـــــــام زن بزن

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:28 توسط غلامحسین شرفی |

اداره ارشاد دهلران برگزارمیکند!!

 

       اندر احوالات شاعران ونویسندگان شهر دهلران وپناه آوردن ایشان اداره ارشاد را.

 

                        از دشمنــــان برند شکـــــایت به دوستان

                       چون دوست دشمن است شکایت کجابریم!؟

 

دلمان به این خوش بود که وقتی رئیس اداره فرهنگ وارشاد اسلامی!!شهرمــان یک هنرمند باشد خیلی از بی مهری های گذشته جبران می شود.دلمان به این خوش بود که حالا که رئیس اداره فرهنگ وارشاد شاعری متعهد!!!از همین سرزمین است  بتوانیم جشنواره ای ،همایشی، شب شعری ،کوفتی ،زهرماری برگزار کنیم تا شــــــــاعران برجسته کشور را دعوت کنیم. دلمان به خیلی چیزهـای دیگر خوش بود ...

نه تنها هیچی درست نشد .نه تنها هیچ همایشی برگزارنکردیم که هرچی شب شعر بود از ترس اینکه سر وکله ی شاعران پیدا نشودصبحها برگزار شد (البته این از عجائب روزگار نیست که صبحشعرها!!!!!بدون حضور شاعران برگزار می شود)

کاری به اینها هم ندارم. چند روز پیش از دوستان نویسنده ام شنیدم که کلاسهــــای نقدو بررسی داستان با همکاری صمیمانه اداره اشاد اسلامی برای همیشه تعطیل شده است و همان بلایی بر سرش آمد که پیش از این بر سر شعرآمده بود.

تلاش دوستان نویسنده برای رسمی کردن انجمن داستان دهلران هم با لطف بی شائبه ایشان ناکام ماند ودرآن برای ابد تخته شد.

همین جا لازم می دانم که این حادثه را به ریــاست محترم اداره فرهنگ وارشــــــــاد اسلامی دهلـــــــــــران و تمام همکاران محترم ایشان تبریک وتهنیت  گفته و برای درگذشتگان(انجمن دا ستان دهلران) آرزوی خوابی خوش داشته باشم.

درضمن از این اداره محترم به خاطر اینکه چند صباحی آزرده خاطر شدند صمیمــــــــانه پوزش می طلیم.

 

نتیجه اقتصادی: اینکه هرانجمن قاعدتن یک سری هزینه ها داره با ریشه کن شدن تمام انجمنهاهزینه ای از اداره ارشاد،الکی هدر نمی ره.

 نتیجه اجتماعی: تعطیلی انجمنها باعث میشه خانمها وآقایان شاعر(خواهران وبرادران) همدیگه رو نبینن ،پس اداره ارشاد وظیفه خودش رو مبنی بر ارشاد به نحو احسن انجام داده.

نتیجه اخلاقی: ترکیبی از دونتیجه قبلی.

نتیجه کشککی: ما باید ازهمون روز اول بجای اداره ارشاد می رفتیم قبرستون توی انجمن شاعران مرده 2 عضو می شدیم.

نتیجه انسانی :

 

درتنگنای حیرتم ازنخوت رقیب    یارب مبادآنکه گدا معتبرشود

 

ادامه ی این مطلب را درلینکهای زیر بخوانید

 

 انجمن داستان دهلران

 

 خامه _ مشق های من

از پشت عینک های ته استکانی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:33 توسط غلامحسین شرفی |

یادش به ...

 

 

افتاده ای از پس ِ ابرها

 

باپرنده هایی که دور سرت نمی چرخند        گیج میروی.

 

 

اتفاقی از لحظه های یادش به خیرنباد ِآنروزها    درچشمهات

 

ولالایی  احمقانه ای

                

 که ریشخند کودکان را بر می انگیزد.

 

به سمت قلُه های اما نه دور

 

حتا بالی که نیست.

 

آرزوهایت را      به خواب حتا         وقتی نتوانی

 

 افسانه ی  کدام پیامبر را ورق خواهی زد!؟

 

به سمت دشتهای حالا چه دیر  

 

 بالی اگر نه  

 

چشمی براه باید.

 

در پس ابرها نایست!

                        

خورشید

                                  

روشنی اش را از تو وام می گیرد

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:15 توسط غلامحسین شرفی |