این آخرین شعرم را...
من
فرشته ی تو بودم که نباشم تا تو نقشه هایت/
را خوب نمی دانستی/
چقدر برای تو حقیرشده ام!
بادبادک هایت را برای خودت /
می خواستی/
مرا به بند کشیده باشی
تا دستهایم را به خواب برده ای...
من
شبیه کدام آرزوی تو /
راهم را برای خودت به پایان برده /ای
ازمن /
چیزی نمانده است.
چراغ های رابطه شکستنی است....
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت
18:36 توسط غلامحسین شرفی |

